مرگ پایان نیست

پیش آمده که حین وبگردی ها به وبلاگی برخوریم که از سال 83 تا امروز به روز نشده است. چرا آنجا متروک شده؟ سوالیست که همیشه در ذهنم می چرخد. خیلی از دوستان من در سال های 1381 و 1382 با شور هیجانی که در جمع ما بود شروع به نوشتن کردند و پس از مدتی به دلایل شخصی خود نوشتن را متوقف کردند و فقط به عنوان خاطره ای صفحه وبلاگ را حفظ کردند. برخی وبلاگ ها به دلیل نقل مکان نویسنده شان، متروک شده اند و خیلی ها هم نویسنده شان مرده است. چگونه می توان فهمید بر سر نویسنده وبلاگ یا صاحب ای-میل چه آمده است؟!

پسر عموی دوستم 2 سال پیش در تصادف رانندگی فوت کرد و تنها چیزی که برای دوستانش باقی گذاشت صفحه ای در یاهو 360 بود. دیدن صفحه ی او و پیام هایی که دوستانش و اعضای خانواده اش برایش می گذاشتند برایم جالب بود. دوستی از خوابی که دیشب دیده بود می گفت و دوستی از خاطره مشترک و دوستی هم در سکوت شمعی روشن می کرد تا یاهو 360 برای همیشه بسته شد.

گویا هیچ کسی هم به پسورد های او دسترسی نداشت. و این پایان بود. هیچ کسی نمی داند او در  چه گروه هایی عضو بود. هیچ کسی نمی داند دوستان اینترنتی اش چه کسانی بودند و آنها هم نمی دانند او به کجا رفته است.

***

خیلی دوست دارم بدانم در ذهن "علی خان گلابلی"  و "کوچکعلی" جد مادری ام چه می گذشت. "ملا فریدون" جد پدری ام، به چه موضوعاتی علاقمند بود. اجدادم وقتی تنها می شدند چه ترانه ای را زمزمه می کردند. از "علی خان" فقط چند بیت شعر و یکی دو ترانه و تصنیف شنیده ام و اینکه نی قشقائی را زیبا اجرا می کرده است. از "فریدون" همین را می دانم که در روستا همه او را قبول داشتند و حتی کلانتر* هم روی حرفش حساب می کرده و ما که به "می داوود"** می رویم همین که می دانند ما از اولاد او هستیم احترام می گذارند که این نیز دیگر دارد فراموش می شود.

***

مفهوم زندگی دوم امروز با وجود شبکه های اجتماعی و گروه های مختلف در اینترنت بیشتر معنا دارد و می توان برایش تعریفی آورد. در دوران گذشته ضایعات خودسانسوری های اجدادمان چه می شدند؟ دفتری داشتند که در آن می نوشتند؟ در خیال بافی هایشان به چه چیزهایی فکر می کردند؟ آرزوهایشان چه بود و کدام ها را به دست آورده بودند؟ چه ها در سر داشتند و نمی توانستند بگویند؟

مساله ای که بین شرکت های ارائه دهنده خدمات اینترنت وجود دارد چگونگی برخورد با سوابق کاربران پس از مرگ است.

آنچه که من در در فکر آن هستم، کاریست که ما باید از امروز در فکرش باشیم. چه کنم که آنچه در اینترنت کرده ام -زندگی دوم- با پایان زندگی اولم پایان نگیرد؟ می توان یک هوش مصنوعی را به ادامه زندگی اینترنتی من گماشت؟ یا فقط با تحویل آرشیو من به بازماندگان موضوع برای همیشه پایان یافته است!!

 

در نارنجی و یک پزشک هم به این موضوع پرداخته اند.

 

پانوشت:

* خان محلی که زیر مجموعه خان بزرگ ایل است در گویش محلی ما کلانتر گفته می شود.

** می داوود : روستایی در نزدیکی شهرهای رامهرمز و باغملک در خوزستان که شغل عمده ساکنانش برنج کاری است.

/ 2 نظر / 15 بازدید
شاهرخ

هممممم... دروغ چرا؟! خیلی وقتا از مرگ می ترسم... شاید واسه اینکه هنوز مطمئن نشدم قراره بعد از مرگ چی بشه... یه خدای رحمن بیاد سراغم یا یه خدای جبار... این از این ... ولی اینکه وبلاگ بعد از مرگ اپ نشه... بالاخره یا یه آشنا می خونده اونجا رو که میاد کامنت آتشین گریه دار میذاره بقیه می فهمن... یا طرف کاملا غریبه می نوشته که فکر نکنم دیگه براش مهم بوده که بقیه حالش رو بدونن (همین الان شک کردم! می دونی چیه؟! پدر منو همین شکها درآورده!) اون تیکه آخر هم که بالای دیپلم بود از درک من خارجه! :)

غزال

منم خیلی بهش فکر کردم ... راستش خودت بهتر میدونی که من چنتا وبلاگ داشتم و هردفعه که فکر می کردم دیگه میخوام واسه خودم باشم نابودشون میکردم ... اما این آخری ... راستش برای خودم نمی نویسم ... دقیقا برای آینده می نویسم ... با این نیت شروع به نوشتن کردم که اگر روزی بچه ای داشتم بعد از اینکه بزرگ شد و جوونی کرد و به سنی رسید که دلش میخواست بدونه من توی گذشته و جوونیم کی بودم و کی شدم یه لینک بدم که بره بخونه ... البته همیشه یه بک آپ از وبلاگم دارم که اگر یه موقع این شبکه ها از کار افتاد و یا بهم ریخت زحمت های من به باد نره ... نمی دونم شاید اگر یه موقع وصیت نامه ای داشتم توی اون بهش میگم کجا میتونه جوونی من رو بخونه !