هم-سایه

 

همسایه رضااینا اومده در خونشون که شما بیاین از همسایه ی من شکایت کنید تا بیان جمعش کنن...

ظاهراً خانومه ظهرا میره تو حیاط پشتی و با لباس بی-کی-نی به تنش روغن میماله و برنزه میکنه

 

رضا می گفت: «همینم مونده برم کلانتری بگم من که گردنمو 3 متر دراز می کنم و تو حیاط همسایمونو نگاه می کنم و این صحنه رو می بینم خیلی ناراحتم و از ایشون شکایت دارم »

 

/ 0 نظر / 19 بازدید